اولین باری که ساریناعروسی رفت92.1.15
سلام هلوی من وای که نگو هلواگه بدونی من وقتی تورو بارداربودم تنها میوه هایی که میخورم شاید باورت نشه اول هلو بود که اگه مثل معتادا گیرم نمیومد بجاش شلیل میخوردم و بعدشم که شد خرمالو وای که نگو من این 2.3 میوه رو حسابی خوردم گمونم روزی 10تا 15 باید میخوردم اصلانم دست خودم نبودا
حالا بگذریم هلوی من ما روز 5 شنبه یعنی 92.1.15رفتیم عروسی دختر یکی از لوله کش هایی که برای مغازه بابایی کار میکنه سالن ستارخان بود من و تو مامانم و خاله فریده و فرزانه بعدشم که باباهادی و پسرعموش سجاد خودشون رسوندن اخه ما 2 عروسی دعوت بودیم اون یکی عروسی پسر عمه ناتنی بابایی بود که من خوشم نمیومد برم یعنی شوهر عمه بابایی رفته یه زن دیگه گرفته و حالا این عروسی پسر این زن بود عمه باباییم که زن اول بود دقیقا 1بهمن 91فوت کرد
بخاطر همین دوست نداشتم کسایی رو که توی مراسم عزاداری دیده بودم الان توی مراسم عروسی میدیدم بخاطر همین رفتیم عروسی لوله کش بابایی که فامیلش آقای تلاشان بود و این اولین عروسی رفتن تو بود ان شالله عروسی خودت و لی نه من تورو شوهر نمیدم
آخه قراره با بابایی تورو ترشی بندازیمت
.در کل عروسی ساده ای بود ولی چون من از وقتی باردارشده بودم عروسی نرفته بودم خیلی کیف داد توهم که اونجا خوب نگاه لباسای زنها و رقص نورا میکردی و از گرما سرخ شده بودی.اینم عکساش



اولین باری که ساریناعروسی رفت92.1.15
