ساریناسارینا، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 26 روز سن داره

دختر نازنینم سارینا

اولین باری که ساریناعروسی رفت92.1.15

1392/1/23 0:27
نویسنده : مامی فریبا
192 بازدید
اشتراک گذاری

سلام هلوی من وای که نگو هلواگه بدونی من وقتی تورو بارداربودم تنها میوه هایی که میخورم شاید باورت نشه اول هلو بود که اگه مثل معتادا گیرم نمیومد بجاش شلیل میخوردم و بعدشم که شد خرمالو وای که نگو من این 2.3 میوه رو حسابی خوردم گمونم روزی 10تا 15 باید میخوردم اصلانم دست خودم نبوداخنثیحالا بگذریم هلوی من ما روز 5 شنبه یعنی 92.1.15رفتیم عروسی دختر یکی از لوله کش هایی که برای مغازه بابایی کار میکنه سالن ستارخان بود من و تو مامانم و خاله فریده و فرزانه بعدشم که باباهادی و پسرعموش سجاد خودشون رسوندن اخه ما 2 عروسی دعوت بودیم اون یکی عروسی پسر عمه ناتنی بابایی بود که من خوشم نمیومد برم یعنی شوهر عمه بابایی رفته یه زن دیگه گرفته و حالا این عروسی پسر این زن بود عمه باباییم که زن اول بود دقیقا 1بهمن 91فوت کردناراحت بخاطر همین دوست نداشتم کسایی رو که توی مراسم عزاداری دیده بودم الان توی مراسم عروسی میدیدم بخاطر همین رفتیم عروسی لوله کش بابایی که فامیلش آقای تلاشان بود و این اولین عروسی رفتن تو بود ان شالله عروسی خودت و لی نه من تورو شوهر نمیدم عصبانیآخه قراره با بابایی تورو ترشی بندازیمتنیشخند .در کل عروسی ساده ای بود ولی چون من از وقتی باردارشده بودم عروسی نرفته بودم خیلی کیف داد توهم که اونجا خوب نگاه لباسای زنها و رقص نورا میکردی و از گرما سرخ شده بودی.اینم عکساش                    

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)